خرچنگ قورباغه ي 8
نمي دانم تا به حال به چشمهاي - دور از جناب، بلانسبت، روم به ديفال- اسب و استر و الاغ و شتر به ديده ي دقت نگاه كرده ايد يا نه؟! اگر نگاه كرده ايد آيا متوجه هيچ غم و غصه ي خاصي در چشمهاي اين مركبان پيشين نشده ايد؟! اگر نشده ايد اين بار كه فرصتش پيش آمد حتماً به اين مورد خوب توجه كنيد. غم و اندوهي خواهيد يافت كه بنده هميشه مي ديدم و دليلش را نمي دانستم اما ديروز كه براي بنزين زدن به پمپي در حاشيه ي شهر رفته بودم - بازم روم به ديفال، دور از جنابان عالي- خري را ديدم كه با همان نگاه حزن آلود و حسرت انگيز به اتومبيل هايي خيره شده بود كه در حال سوخت گيري بودند. ناگهان حس ششمم به كار افتاد و راز نهفته در اندوهناكي چشمهاي آن زبان بسته را تا حدودي برايم روشن كرد. به خودم گفتم اين بيچاره از همان كُرّگي كه دم داشته يا نداشته و حتي از همان زمانهاي بسيار پيشين كه هنوز موتور و ماشين به مخيله ي آدميزاد هم خطور نكرده بود و حكماً عبور و مرور هم نكرده بود همراه با فك و فاميلش كه همين اسب و استر و اشتر و غيره و ذالك باشند چنين روز وروزگاري را در پيشاني نوشت خود مي ديده كه روزي به عنوان اولين خودرو فرسوده شده و از رده خارج بلا استفاده خواهد ماند و حال كه اين پيش بيني خردمندانه اش ، درست از آب درآمده اين نگاه غمگنانه در چشم مشاراليه بيشتر به چشم مي آيد. غافل از اينكه خيلي از همين جماعت خر سوا...-ببخشيد- خودرو سوار به ياد سالهاي نه چندان دور خرسواري و اسب تازي شان گاه گاهي آه آهي مي كشند كه بيا و ببين!
مثلاً همين اواخر كه بحث سهميه بندي بنزين و دوگانه سوز شدن خودروها مطرح شد و خيلي ها هم هزينه اش را پرداختند و هنوز كه هنوز است باك گازشان يا همان كپسولشان رنگ و روي و بوي گاز را نه ديده و نه شنيده به ياد آن روزهايي مي افتند كه بي دغدغه ي عوارض شهرداري و ماليات دارايي و خرج سند و ترافيك و تصادف و تعمير و تعويض پلاك و برگ جريمه و گراني سوخت و كارت هوشمند و خلاصه بدون هزارو يك دغدغه ي ديگر سوار الاغ نازنين شان مي شدند و آن رهرو ِ آهسته رو ِ پيوسته رو حتي در سفرهاي خارجه هم به روغن سوزي نمي افتاد و آخ هم نمي گفت. اما حالا طوري شده كه كسي به اين چارپاي بيچاره محل سگ هم نمي گذارد.
البته ما به الاغ محترم حق مي دهيم هرچه باشد روزي شخص اول اين مملكت جناب مظفرالدين شاه قاجار بر پشت او نشسته و از جلوي دوربين فيلمبردارباشي رد شده و با اينكه از اين رهگذر براي الاغ گرانمايه و روزگار شكوه و قرب و منزلتش سندي بس محكم و متقن به جا مانده است اما اكنون حتي شخص آخر مملكت هم حاضر نيست پا در ركاب اين مركب ِ سبك رُو بگذارد ولو براي عكس انداختن!
مع الوصف الاغهاي معاصر كه هوش و گوش بهتري دارند بايد درك كنند كه عصر، عصر شتاب است و اكنون ديگر هيچ سازمان حقيقي و حقوقي آنها را به عنوان وسيله ي نقليه به رسميت نمي شناسد. آنها بايستي قبول كنند كه امروزه فن آوريCNG و مشكلات و معضلات عديده ي آن فرصت پرداختن به مباحث غير كارشناسانه اي مانند كمبود كاه و يونجه بر اثر خشكسالي را از مسئولين گرفته است و راستش را بخواهي ما هم دلمان مي خواهد براي اين كه از بحث روز خارج نشده باشيم به CNG بپردازيم. پس با اجازه ي الاغهاي محترم و محترمه به عرض آقايان و خانم هاي گرامي مي رسانيم كه خبرهاي واصله و بلافاصله از اطراف و اكناف در خصوص جايگاه هاي CNG در نيشابور وضعيت اين پديده ي ناپديد و نوظهور را به رنگ قرمز پر رنگ در آورده و مردم را به دردسر انداخته است اين در حالي است كه چندي پيش جمعي از بر و بچ كه از قضا همگي از مقامات عالي رتبه ي شهرستان هستند طي نشست و برخاستي هماهنگ به بررسي وضعيت جايگاه هاي CNG نيشابور پرداخته اند كه در همان جلسه جناب فرماندار به مسئولان ذي ربط 20 روز مهلت داده تا پايشان را از روي پدال ترمز برداشته و روي پدال گاز پافشاري كنند تا هرچه سريعتر مشكلات اين حوزه حل شود. ولي بنا بر خبري كه همينك به دستمان رسيد با وجود پايان يافتن مهلت اولتيماتوم آقاي فرماندار، فرمان داران ِ وسائط نقليه از غير فعال بودن اين جايگاه ها شكايت دارند و گويا هيچ محكمه اي و حتي هيچ عريضه نويسي حاضر نيست تا به حرفهاي آنها گوش بدهد.
اين در حالي است كه مطابق گزارشات و مخابرات اخيري كه به سمعك و عينك ما رسيده دامنه ي نارضايتي ها از بابت سوخت، بازار فرنگستان را هم در آغوش كشيده تا جايي كه موجب شده آن آتيش پاره ها بدون توجه به امنيت ملي و مصالح نظامهايشان دست به اعمال خلاف عفت عمومي و خصوصي بزنند و كاميون ها يا همان كاه ميون ها و نيز هجده چرخ هاي اژدها مانند و اتوبوسها و مو توبوسها وهمچنين ميني بوسها و ني ني بوسها و خلاصه هر چه ادوات سنگين و قلچماق داشته اند را به راهپيمايي كشانده و خودشان را به بيراه پيمايي! اين به آن معناست كه بحران يك بحران جهاني است و مسأله ي سوخت مسأله اي فرامرزي و فراارضي و صد البته فراوان ارزي!
خدا را شكر مي كنيم كه مملكت ما به واسطه ي ذخايرغني سازي شده ي خدادادي اش نه تنها در تامين مايحتاج خودش مشكلي ندارد بل كه از طريق صادر و وادر كردن نفت و گاز به آنسوي آبها، نانهاي چرب و نرمي به كامش مي شود كه بايد گفت نوش جان همه ي آنها كه پول نفت به سر سفره شان رسيده!
از اصل مطلب دور نشويم. سي اِن جي يا به رسم الخط فرنگي ها CNG لابد بالقوه به معناي مركز سوخت رساني گازي است اما چيزي كه هست بالفعل علامت اختصاري جمله ي مهربانانه اي است به اين شكل كه «سوخت نداريم جيگر!» شايد هم جمله ي برعكسش يعني «جيگر نداريم، سوخت!»پاسخي باشد بر اين سوال كه جرا «سوخت نداريم جيگر!؟» بگذريم ما ضمن حمايت از آقاي فرماندار و آقايان فرمانبرشان مي خواهيم كه قاطعانه بر پدال گاز پافشاري كرده و حصول نتيجه را طي گزارشي شفاف به مردم چشم انتظار ارائه نمايند. جسارتاً خرده فرمايش كرديم.در پايان به اين ابيات ختم مي كنم كه گفتم و گفت:
بحث ِ CNG نمي گردد تمام
«سوختم بيچاره را زين گفت ِ خام»
گاز بگرفتم زبان تا عمق كام
«پس سخن كوتاه بايد. والسلام»
