خرچنگ قورباغه9و۱۰
از زمين «دولّخت» بلند مي شود (دولخت با تشدید لام در لهجه ی نیشابوری به معنای گرد و خاک است)
(با زمين خواران؛ از زمين خري تا زمين خوري)
حكماً تمام عزيزان از بازار آشفته ي بي شِفته ي مسكن -به جاي خود- خبردار شده اند! و پا چسبانده اند در برابر سرعت صعود ِ دم به دقيقه ي قيمتهاي اين بازار بيزاركننده!
آزار اين بازار و فشار پر فشار آن بر قشر مستضعف و آسيب پذيرنده ي جامعه، جامه اي است كه بر هيچ بني بشري پوشيده نيست شكر خدا!
هر كه را خانه نيست بدبخت است
چونكه بي خانه زيستن سخت است
از قديم و نديم مي گويند
هر كه بدبخت نيست خوشبخت است
خانُمان جمله خانه دارند و...
خام و پخته؛ خيالشان تخت است
ما نداريم خانمان وختي...
(وقت در گويش همه، وخت است)
ما نداريم خانمان وختي
وضع اينجا بتر ز پاتخت است
الغرض مثل رخت ِ روي بند
يا جو بندي كه زير آن رخت است-
لختي از خانه لختي از خانم
لرزه داريم. باز دولّخت است
باري لختي طبع شاعري و تب ماعري ما گل از گلش شكفته شد و سخناني گفته شدبه نظمْ آ شفته .
آري! باز باد و دولّخت است و مثل هميشه دولّخت از «زمين» بلند شده و اين بار آنچنان سر به اوج برداشته كه انگار خيال زميني شدن ندارد.
راستي شما اصلاً از وضعيت زمين و مسكن خبر داريد؟!
اگر نداريد پيشنهاد مي كنيم سر ِ نگاهي هر چند سرسري و گذري به بنگاه هاي املاك سطح يا عمق شهر داشته باشيد تا هر دو شست ِ هر دو دستتان خبردار شود كه البته بازهم پيشنهاد مي كنيم وقتي به جاي خود خبردار! شد شستان ِ خبردار شده را به كسي حواله نكنيد و نشان ندهيد نشان به اين نشان كه خودتان بهتر مي دانيد در اين ينگه ي دنيا اين عمل چندان كراهتي دارد كه چه بسا موجب شود يكي بزند سر و ته تان را يكي تر كند! به هر حال و حالت وقتي شستتان خبردار شد و في دستتان آمد عمق و حمق فاجعه را درك خواهيد كرد و حتماً با دو پاي يدكي! چارنعل و به تاخت آنجا را ترك -ايضاً- خواهيد كرد...
يكي نيست به اين دلالان زمين و مسكن در قالب هش دار! بگويد يواش تر بابا! اين مردم ِ خانه به دوش ديگر نمي كشند، به اينجاشان رسيده، بل كه هم به آنجاشان! آقاجان! با اين معاملات صوري و بده بستانهاي اين جوري و قولنامه هاي فرماليته اصلاً حاليته چه بلاي بالا بلايي داري سر اين ملت بي خانه ي هميشه در صحنه مي آوري!؟ اين بساطي كه تو پهن كرده اي و براي خود رهن كرده اي فرداي قيامت قيمه قيمه ات مي كند ها!گفته باشم! هر چند اگر اهل قيام و قيامت بودي به فكر اين جوانان بي خانه و آن احياناً پيران بي خانمان بودي و اين گونه بازار خويش و آتش ما را تيزتر نمي كردي، مي رفتي يك متر بهشت فضل مي خريدي تا مايه ي عبرتت باشد. ما كه همان يك متر را هم نداريم بخريم تا خاك به سر نشويم!
بايد چه خاكي بر سرش ريزد كسي كه
حتي ندارد مشت خاك مدفني هم
آخر كدام اقتصاد بيمار و حتي بامار و زهر ماري است كه بتواند توجيه كند كه كسي زميني را نديده پديده ، قولنامه كرده يا نكرده، بخرد و بفروشد آن هم با سودهاي كلان و روان، چندان كه جيب هايش از شكمش برآمده تر گردد؟ كدام اقتصاد! با كدام مختصات!؟
اين است وضعيت زمين و مسكن در حال حاضر در مملكت امام غايب! سخنان دولت هم كه قربانش گردم حاكي است كه خودش هم خيلي شاكي است. حق هم دارد، جرا كه با وجود اين مافيا و شمافيا و آنهافيا و خلاصه همه ي في ها دولت محترم را هم همانند ما دچار سرسام كرده است آنچنان كه بايد مسكن را ول كنيم و قرص مُسكن ميل كنيم!
امروزه روز به هزار و يك دليل كه يكيش عدم امنيت سرمايه گذاري در بخشهاي توليدي است به هر بنگاه املاكي كه مراجعه كني خواهي ديد چه سرمايه دارها و چه سرهاي مايه داري كه به جاي سرمايه گذاري در صنعت و كشاورزي آمده اند تا زمين بخرند كه زمين نخورند! تا آنجا كه حتي زمين هاي كشاورزي را هم به جاي زمين تجاري و مسكوني مي خرند و مي فروشند آنهم بدون تغيير كاربري كه با فرض تغيير كاربري هم ضررش را در آينده اي نه چندان دور خواهيم ديد و البته اين بهره برداري هاي غير قانوني در جاهايي زمين هاي ملي را هم شامل شده است. آن وقت سازمان مسكن و شهر سازي شهرستان در توجيه تقصير در تأخير و تعويق و تعليق واگذاري زمين هاي طرح مسكن مهر فرمايش مي كند كه هنوز نتوانسته ايم زمينهاي مورد نظر را آزاد كنيم!
من و تو هم دل ِ صابون زده ي هنوز كف نكرده ي خود را خوش كرده ايم به اينكه عنقريب است خانه دار شويم و از همين الان شروع كرده ايم به نقشه كشيدن براي رنگ اتاق خوابش و اينكه چگونه هالش را باحال تركنيم و آشپزخانه را كبابخانه كنيم و تازه الان كتابخانه هم كلي كلاس دارد بايد به فكر آن هم باشيم و...خلاصه مصداق حقيقي اين بيت مولانا شده ايم كه:
«خانه از پاي بست ويران است
خواجه در بند نقش ايوان است»
دعاي آخر منبر را من بر اين ختم مي كنم كه الهي اين حرفهاي به ظاهر مفت كه گفتم و نشنفت موجبي شود بر ركود و خمود اين بازار هنگفت تا همه ي زمين خواران ِ زمين خر، زمين خورده شوند. الهي آمين! همين.
خرچنگ قورباغه
فرهنگ بالاي مصرف يا فرهنگ مصرف بالا!؟
سلامي به داغي فصل تابستان يا بهتر بگويم تابْ سِتان و يا بهترتر بگويم تبستان. فصلي كه شُرشُر عرق سراپاي هر آدميزاد و بني بشري را بي خودي ِ خود خيس مي كند فصلي كه در آن خسيس هم نم پس مي دهد.خلاصه فصلي كه دم همه گرم است. با اين حال جاي هيچ خوش احوالي نيست چرا كه خشكسالي زمستان گذشته و بهار تازه درگذشته چنان تاثيري بر منابع تامين كننده ي انرژي بويژه سدهاي برقآبي گذاشته كه بنا برنقل قول وزيري كه زير نقل قولش نمي شود زد يعني وزير نيرو تعداد 90 سد از 500 سد كشور دچار بحران شده اند (اينجا اصلاً بي ربط نيست كه بگوئيم چون كه «سد» آمد نود هم پيش ماست!) و باز به نقل قول همان وزيري كه زير نقل قولش نمي شود زد تعداد 15 سد از اين 90 سد كه در وضعيت بحران افتاده اند برقابي هستند كه از جمله ي آنها سدهاي معروف كرخه- كارون- دز- مسجد سليمان است كه آبشان برّاق است يعني از آبشان برق توليد مي شود و امسال وضعيت بحراني آنها موجبات كاهش انرژي را در شبكه ي توليد و توزيع برق كشور سد سازمان!_ايران_ فراهم آورده و وزارت نيرو را مجبور به برنامه ريزي در جهت جيره بندي منابع انرژي نموده و دوباره بابا برقي را به خانه ها كشانده با آن شعار معروف و تكراري و بي تأثيرش كه «هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش» اما راستش را بخواهيداز اين لامپهاي اضافي آنقدر در معابر و مقابر و ساختمان ها و ريختمان ها و بنگاه ها و نهاد هاي علي الخصوص دولتي در هر 24 ساعت شبانه روز به امان خدا روشن رها شده كه به راحتي در اماكن يادشده ي بالا و حتي در اماكن ياد نشده ي بالا و پايين مي تواني بگويي كه واقعاً «كي به كيه!» اما نمي تواني بگويي «تاريكيه!» اينجاست كه شاعر نقيضه گوي معاصر مي گويد«مي خواي نشي فراموش حرف اضافه خاموش!» ما جماعت هم كه ( ريا نشود ) مردم حرف گوش كني هستيم و تازه اگر فرهنگ بالايي در مصرف نداريم فرهنگ مصرف بالايي داريم كه اصلاً موجبات نگراني ما را باعث نمي شود تا مثلاً هنگام آبياري گل و گياهمان باغچه را لبريز آب آشاميدني نكنيم و هر روز بهارخوابمان را با آب شرب خنك نكرده و به استحمام موتور و ماشينمان نپردازيم و هزار و يك اسراف كاري ديگر در مصرف بي رويّه و كار خيلي بديه و... اين حرفها به هيچ عنوان موجب نمي شود كه يك سر سوزن را به خودمان بزنيم و هر دو سر جوالدوز را به همسايه مان كه بابا جان! آب مايه ي حيات است نه مايع حياط! بله عزيزان دل برادر ! چيزي كه ما داريم فرهنگ بالاي مصرف نيست بلكه فرهنگ مصرف بالاست و به همين خاطر ِ نامبارك است كه اگركار به جايي برسد كه متوليان آبفاي نيشابور اعلام كنند شهرستان با كمبود آبي معادل 300 ليتر در ثانيه مواجه است همچنان ككمان نمي گزد و آب از آبمان تكان نمي خورد و قلوپ قلوپ آب خوش نوش جانمان مي شود در صورتي كه در چنين شرايطي بنده خداياني هم هستند كه به عنوان يك شهروند تشنه ي فرهنگ صرفه جويي براي آب خوردن هم از قطره چكان استفاده مي كنند شما خودتان تا آخرش بخوانيد. بخوانيد و مبادا به خيال اينكه داريم غلو مي كنيم ما را ول كنيد و وِلو .اصلاً بحث خيلي جدي تر از اين حرفهاست كه ما بخواهيم شما را به ريشخند و نيشخند بگيريم و يا اينكه شما بتوانيد ما را جدي نگيريد چنان كه در سال هاي اخير سردمداران و سر و دُم داران سياست جهاني بارها و بارها هشدار داده اند كه جنگ سوم جهاني جنگ بر سر آب است ( خدا به داد دل نيروهاي دريايي برسد!) هر چند اگرهم جنگ بر سر آب سرابي بيش نباشد ما بايد خودمان را از همين الان آب بندي كنيم و گرنه در اين جنگ ِ حتي فرضي، آبكش خواهيم شد! به هر حال از ما گفتن و از شما شنيدن ولي مو به مو پشت گوش انداختن. راستي پشت مو مبارك!قدر آب را وقتي مي داني كه زير دوش حمام كف كرده باشي و آب نيايد و يا گلاب به رويتان به قول باباي كلانمان رفته باشي دست به آب و دستپاچه هم شده باشي اما باز هم آب نيايد. ما كه با خودمان قرار گذاشته ايم براي رفع مشكل بي آبي در اين فصل صبحها كه از خواب بر مي خيزيم دست و صورتمان را نشسته و از آب به هر صورت دست بشوييم و برنامه هاي آبكي تلويزيون را بيشتر ببينيم تا ذايقه ي ذوقمان هم كمتر تشنه شود و به جاي آب معدني هم به خودمان وعده ي آب بعدني داده ايم و زياد متوقع نيستيم و اگر آب باريكه اي گيرمان آمد دو قورت و نيممان باقي نيست تازه سر كار هم جهت حفظ سلامت مان سر و گوشي بيشتر آب نمي دهيم و آب زير كاه نيستيم تا باآبرومان زندگي كنيم كه آب زيرمان نرود و هزار و يك برنامه ي مجاز و غير مجاز ديگر كه همگي در راستاي كاهش مصرف آب در زندگي شخصي و عمومي مان است. در خاتمه بايد خاطرتان را نشان كنم كه حق با شماست مطلب اين هفته خيلي آبكي از آب درآمد. به هر حال موضوع آب و خصوصاً فاضلاب يا آب فاضل و يا آب فضول و اصلاً هر آب ديگري به قول يارو گفتني چندان فاز نمي دهد. ختم مي كنيم به اين كاري با كلمات يا همان كاريكلماتور كه گفت
«براي فردي چند قبض آمده بود قبض آب،برق،گاز،تلفن و... اما او فقط قبض روح را پرداخت كرد!»